-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 17 آذرماه سال 1390 15:37
سلام به همه میدونم که خیلی وقته سری نزدم...بهتره بگم اصلا یادم رفته بود که وبلاگی دارم!!! خب باید بگم که امتحاناتم رو دادم قبول شدم الانم دارم در مقطع ژیش دانشگاهی میدرسم امروز هم ثبت نام کردم برای کنکور سراسری.... کم و بیش هم یه سرکی به اینترنت میزنیم قول میدم دیگه دیر نکنم و مطالب باحالی بذارم تو این مدت که نیومدم...
-
...
جمعه 30 اردیبهشتماه سال 1390 17:46
سلام خوبید دوستای گلم؟ امیدوارم که خوب ۰خوش باشید الان که دارم این متن رو مینویسم ساعت۵:۴۰ دقیقه روز جمعه سمام خرداد سال نود هستش منم دارم مثلا درس میخونم تا برای امتحانات آدماده باشم ولی حیف که به جای معلم یه سری آدم بد تر خودم بیسواد شدن معلم و...... بگذریم نمیخوام بگم که جبر و فیزیک و هندسه بلد نیستم ولی میخوام که...
-
باران
جمعه 30 اردیبهشتماه سال 1390 17:36
دکتر علی شریعتی اولین روز بارانی را به خاطر داری؟• •غافلگیر شدیم• •چتر نداشتیم• •خندیدیم• •دویدیم• ...•و• •به شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم• •.• •دومین روز بارانی چطور؟• •پیش بینی اش کرده بودی• •چتر آورده بودی• •و من غافلگیر شدم• • • •سعی می کردی من خیس نشوم• •و شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود• •.• •و سومین روز...
-
عید تون بارک
پنجشنبه 26 اسفندماه سال 1389 22:34
سلام به دوستای گلم خوبید انشاالله؟ این سال هم مثل همیشه زود گذشت و رفت و سال 90 داره میاد ببینیم این سال برامون چی داره البته قرار اتفاقات مهمی بیفته مثل اینها:گواهینامه بگیرم،دیپلم بگیرم،کنکور آزمایشی بدم و... امیدوارم برای شما هم سالی پر از شادی و نشاط باشه و بهتون توی ایام عید خوش بگذره سال سراسر خوش و خرمی داشته...
-
به چشمای خودت قسم
پنجشنبه 26 اسفندماه سال 1389 22:25
به چشمای خودت قسم دیگه بهت نمی رسم وصال تو خیالیه وای که دلم چه حالیه بازیای عروسکی آخ که چه حیف شد کودکی یه کم برس باز به خودت می خوام بیام تولدت اونوقتا اینجوری نبود راهت به این دوری نبود حالا که عاشقت شدم نیستی دیگه مال خودم پاییز چه فصل زردیه عاشقیم چه دردیه گم شده باز بادبادکم تو نمی یای به کمکم ؟ می خوام دستاتو...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 13 اسفندماه سال 1389 21:55
بعضی ها وقتی کاری داشته باشند دوستت هستند بعضی ها وقتی گیر می کنند دوستت هستند بعضی ها نیستند و وقتی هم هستند بهتر است نباشند بعضی ها نیستند و ادای بودن در می آورند بعضی ها در عین بودن هرگز نیستند بعضی های دیگر هم به طور کلی هستند ولی آدم نیستند آنهای دیگری هم که آدم هستند نیستند
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 13 اسفندماه سال 1389 21:54
بعضی ها وقتی کاری داشته باشند دوستت هستند بعضی ها وقتی گیر می کنند دوستت هستند بعضی ها نیستند و وقتی هم هستند بهتر است نباشند بعضی ها نیستند و ادای بودن در می آورند بعضی ها در عین بودن هرگز نیستند بعضی های دیگر هم به طور کلی هستند ولی آدم نیستند آنهای دیگری هم که آدم هستند نیستند
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 13 اسفندماه سال 1389 21:50
خسته شدم می خواهم در آغوش گرمت آرام گیرم.خسته شدم بس که از سرما لرزیدم... بس که این کوره راه ترس آور زندگی را هراسان پیمودم زخم پاهایم به من میخندد... خسته شدم بس که تنها دویدم... اشک گونه هایم را پاک کن و بر پیشانیم بوسه بزن... می خواهم با تو گریه کنم ... خسته شدم بس که... تنها گریه کردم... می خواهم دستهایم را به...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 25 دیماه سال 1389 15:11
خب به سلامتی امتحانا تمام شد! قیافه خودمم مثل این آدمکه شده ایشالا کسی نیفتاده باشه و همه قبول شده باشن... ولی باید دونست که ..:دریای طوفانی نا خدای لایق میسازد,پس همیشه ممنون لحظات سخت زندگی باش :.. ماندگار و پایدار باشید
-
دیر کردم؟!...میدونم ببخشید
دوشنبه 20 دیماه سال 1389 19:54
سلام خوبید بچه ها؟..من داشتم با یه دیو 14 ...یا 15 ... یا16 سر میجنگیدم شما هم فکر کنم باهاش داشتید با آخرین نفس میجنگید یا میجنگید میدونم خیلی دیر شده ولی خواستم محرم و صفر رو تسلیت بگم بعد هم آرزو میکنم که نمره هاتون خوب باشه.... دماغتون چاق...لبتون خندون....حساب تون پر پول(برای اینکه پول یارانه داشته باشید)...و...
-
دیر کردم؟!
دوشنبه 20 دیماه سال 1389 19:46
-
سر کین داری ای چرخ؟
جمعه 30 مهرماه سال 1389 18:26
هنگام می و فصل گل و گشت و چمن شد در بار بهاری تهی از زاغ و زغن شد از ابر کرم خطهٔ ری رشک ختن شد دلتنگ چو من مرغ قفس بهر وطن شد چه کجرفتاری ای چرخ / چه بدکرداری ای چرخ سر کین داری ای چرخ / نه دین داری، نه آیین داری ای چرخ *** از خون جوانان وطن لاله دمیده از ماتم سرو قدشان سرو خمیده در سایه گل بلبل از این غصه خزیده گل...
-
ماه و نابینا
پنجشنبه 29 مهرماه سال 1389 17:29
نابینا به ماه گفت : دوستت دارم . ماه گفت : چه طوری ؟ تو که نمی بینی . نابینا گفت : چون نمی بینمت دوستت دارم . ماه گفت : چرا ؟ نابینا گفت : اگر می دیدمت عاشق زیباییت می شدم ولی حالا که نمی بینمت عاشق خودت هستم
-
عمر
پنجشنبه 29 مهرماه سال 1389 17:26
پاندول ساعت دیگر حرکت نمی کرد صدای تیک تیکش قطع شده بود جلو رفتم خروسک من دیگر نمی خوانی؟ خسته شده ای؟ فریاد زد: آری خسته شده ام ...خسته شده ام از بس داد زدم زمان را دریابید!!!
-
شوق
جمعه 16 مهرماه سال 1389 14:53
مرد مسنی به همراه پسر ٢۵ سالهاش در قطار نشسته بود. در حالی که مسافران در صندلیهای خود نشسته بودند، قطار شروع به حرکت کرد. به محض شروع حرکت قطار پسر ٢۵ ساله که کنار پنجره نشسته بود پر از شور و هیجان شد. دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی که هوای در حال حرکت را با لذت لمس میکرد فریاد زد: پدر نگاه کن درختها حرکت...
-
قلب زیبا
دوشنبه 12 مهرماه سال 1389 13:05
مرد جوانی وسط شهری ایستاده بود و ادعا میکرد که زیباترین قلب را در آن شهر دارد. جمعیت زیادی گرد آمدند. قلب او کاملا سالم بود و هیچ خدشه ای بر آن وارد نشده بود. پس همه تصدیق کردند که قلب او به راستی زیباترین قلبی است که تا کنون دیده اند. مرد جوان، در کمال افتخار با صدایی بلندتر به تعریف از قلب خود پرداخت. ناگهان پیر...
-
غم
دوشنبه 5 مهرماه سال 1389 16:09
فرشتگان روزی از خدا پرسیدند : بار خدایا تو که بشر را اینقدر دوست داری غم را دیگر چرا آفریدی؟ خداوند گفت : غم را بخاطر خودم آفریدم چون این مخلوق من که خوب می شناسمش تا غمگین نباشد به یاد خالق نمی افتد.
-
چارلی چاپلین
جمعه 2 مهرماه سال 1389 20:45
آموخته ام که با پول می شود خانه خرید ولی آشیانه نه، رختخواب خرید ولی خواب نه، ساعت خرید ولی زمان نه، می توان مقام خرید ولی احترام نه، می توان کتاب خرید ولی دانش نه، دارو خرید ولی سلامتی نه، خانه خرید ولی زندگی نه و بالاخره ، می توان قلب خرید، ولی عشق را نه. آموخته ام ... که تنها کسی که مرا در زندگی شاد می کند کسی است...
-
دوستت دارم به ۲۱ زبان دنیا
پنجشنبه 1 مهرماه سال 1389 14:39
01(English : I Love You 02) Persian : To ra doost daram 03) Italian : Ti amo 04) German : Ich liebe Dich 05) Turkish : Seni Seviyurum 06) French : Je t'aime 07) Greek : S'ayapo 08) Spanish : Te quiero 09) Hindi : Mai tumase pyre karati hun 10) Arabic : Ana Behibak 11) Iranian : Man doosat daram 12) Japanese : Kimi o...
-
آفرینش
دوشنبه 29 شهریورماه سال 1389 18:11
هرگز در میان موجودات , مخلوقی که برای کبوتر بودن آفریده شده کرکس نمیشه , این خصلت بین هیچ کدام از مخلوقات نیست مگر آدمیان
-
رفتن
دوشنبه 29 شهریورماه سال 1389 14:43
بعضی وقتها باید گذاشت و رفت، باید رها کرد و از حرف دیگران هم نترسید.بگریز و بگذار بگویند ترسید، بگذار برچسب ضعیف بودن به تو بچسبانند.بعضی وقتها باید ترسید، باید دمت را بگذاری روی کولت و بزنی به چاک. همیشه آدم بدها فرار نمیکنن، گاهی آدم خوبها هم باید بروند.
-
اشک وعشق
یکشنبه 28 شهریورماه سال 1389 15:42
یه قطره اشک گوشه چشمات نشسته بود، بهت گفتم: این دیگه چیه؟ روت برگردوندی و گفتی هیچی. گفتم: خودم دیدم که گریه کردی. گفتی: نه، این اشک نیست. گفتم: اگه اشک نیست پس چیه؟ گفتی: این عشقه. گفتم: عشق چیه؟ خیلی مهربون شده بودی؛ نگاه کردی تو چشمام! بهم گفتی: عشق یعنی خاطره گفتم: خاطره چیه؟ گفتی: یعنی خاطره اولین بار که دیدمت؛...
-
دلیل فریاد زدن
شنبه 27 شهریورماه سال 1389 14:42
استادى از شاگردانش پرسید: چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد میزنیم؟ چرا مردم هنگامى که خشمگین هستند صدایشان را بلند میکنند و سر هم داد میکشند؟ شاگردان فکرى کردند و یکى از آنها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسردیمان را از دست میدهیم. استاد پرسید: این که آرامشمان را از دست میدهیم درست است امّا چرا با وجودى که طرف...
-
دادگاه عشق
شنبه 20 شهریورماه سال 1389 15:59
دادگاه عشق : جلسه محاکمه عشق بود و قاضی عقل ، وعشق محکوم بود به تبعید به دورتریند نقطه مغز یعنی فراموشی . قلب تقاضای عفو عشق را داشت ولی همه اعضا با او مخالف بودند. قلب شروع کرد به طرفداری از عشق، آهای چشم مگر تو نبودی که هر روز آرزوی دیدنش را داشتی، ای گوش مگر تو نبودی که در آرزوی شنیدن صدایش بودی و شما پاها که همیشه...
-
خاطره
شنبه 20 شهریورماه سال 1389 15:59
وقتی خاطره های آدم زیاد میشه دیوار اتاق پراز عکس میشه ولی همیشه دلت واسه کسی تنگ میشه که نتونی عکسشو بزنی به دیوار....
-
در کوچه تنهایی
شنبه 20 شهریورماه سال 1389 15:59
در کوچه تنهایی تو را می خوانم از پشت پنجره های بسته تو را می خوانم هنگامی که قاصدک می آید با او نام تو را فریاد می زنم با شاپرکها در آسمان آبی هم صدا می شوم و با باران نام تو را بر لب جاری می سازم و فریاد می زنم : به کوچه های قلبم بازگرد ولی افسوس صدای من یکی پس از دیگری در لا به لای حرفهایت گم می شود و باز هم من...
-
شنیدم....
شنبه 20 شهریورماه سال 1389 15:58
شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد فریبنده زاد و فریبا بمیرد شب مرگ تنها نشیند به موجی رود گوشه ای دور و تنها بمیرد در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب که خود در میان غزلها بمیرد گروهی بر آنند که این مرغ شیدا کجا عاشقی کرد آنجا بمیرد شب مرگ از بیم آنجا شتابد که از مرگ غافل شود تا بمیرد من این نکته گیرم که باور نکردم ندیدم که...
-
قاصدک هان چه خبر آوردی ؟
شنبه 20 شهریورماه سال 1389 15:58
قاصدک هان چه خبر آوردی ؟ از کجا وز که خبر آوردی ؟ خوش خبر باشی اما اما گرد بام و بر من بی ثمر می گردی . . . انتظار خبری نیست مرا نه ز یاری نه ز دیّار دیاری برو آنجا که بود چشم و گوشی با کس برو آنجا که تو را منتظرند قاصدک در دلم من همه کورند و کرند . . . دست بر دار از این در وطن خویش غریب قاصد تجربه های همه تلخ با دلم...
-
حداقل از خط ها یاد بگیریم
شنبه 20 شهریورماه سال 1389 15:57
دو خط موازی زائیده شدند . پسرکی در کلاس درس آنها را روی کاغذ کشید. آن وقت دو خط موازی چشمشان به هم افتاد . و در همان یک نگاه قلبشان تپید . و مهر یکدیگر را در سینه جای دادند . خط اولی گفت : ما میتوانیم زندگی خوبی داشته باشیم . و خط دومی از هیجان لرزید . خط اولی گفت و خانه ای داشته باشیم در یک صفحه دنج کاغذ . من روزها...
-
آرزوی زیبا
شنبه 20 شهریورماه سال 1389 15:19
همه درصف ایستاده بودند و به نوبت آرزوهایشان را می گفتند. بعضی ها آرزوهای خیلی بزرگی داشتند. بعضی ها هم آرزوهای بسیار کوچک و پست! نوبت به او رسید. از او پرسیدند: چه آرزویی داری؟ گفت : می خواهم همیشه به دیگران یاد بدهم، بی آنکه مدعی دانستن (دانایی) باشم. پذیرفته شد! گفتند چشمانت را ببند! چشمانش را بست. وقتی چشمانش را...